حس باران

خرید بک لینک
امروز صبح که حاضر شدم برم سرکار خوب بودم سرکار اول وقت هم خوب بودم اما کم کم که به ظهر نزدیک میشدم حالم دگرگون میشد همش طرز برخورد رئیسم تو ذهنم میومد که چی گفته به همکارم و وقتی از اصفهان برگرده وقتی از بی انصافیاش یادم می اومد وقتی ازون دستورش یادم می اومد حرصم گرفت بغضم گرفت اینقد که دلم شکست وقتی نوروزی اومد دفترو منو بی اعصاب و واغون دید هی گفت با یه من عسلم نمیشه خوردت چته تو؟! چی شده؟! و جو حس باران...

ما را در سایت حس باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 16:52

سه روزه که رسما اسم یه مرد مهربون اومد توی شناسنامه مبگذرم ازین که وقتی همه فامیل فهمیدم چقدر خوشحال شدن و احساس کردم خوشحالی شون واقعیه. عمه بزرگ که وقتی زنگ زد بهم سرکار بودم و پشت تلفن گریه میکردبرادرم که خارج بود و بعد عقد توی حرم تمام تلاششو کرد و تلفنی با من و شوهرم صحبت کردو تبریک گفت...دختر دایی ها و دختر عمه ها توی تلگرام پیام تبریک فرستادن و بعدا هم حضوری تبریک گفتن و مامان همه کسایی حس باران...

ما را در سایت حس باران دنبال می‌کنید

برچسب: عروس, نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:59

صفحه بندی